تبلیغات
*M&H*

*M&H*
کشتی عشق است یارب ناخدایش باش
نظر سنجی
از کدام بخش بیشتر خوشتان آمده؟







ــــــَــــنگ ِ تَنـــــــــــــــگ ِ تَنگـــــــــــ ـــــــــ ـــــــــ ــــــ

آنقدر که تصور نـــَــــخواهد شد...

کجای کاری؟؟!!! تازه این اولــــــــــــــــــــ راه است....

راهی که خواستی یا نخواستی، خودتــــــــــــــــــــــــــــــــ انتخاب کردی، پس بیخود حرف نزن......

اگر مفهومش روشن نبـــــــــــــــــــــــــــــــود، الان بیشتر از روشنی ِ ماه شب چهارده در آســــــــ ـــــــــــــــــــــ ـــــــــــمان کویــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر ، روشن است و واضح...

اگر جای آن ماه هم بود، حداقـــ ـ ـــــ ـــــــــــــــــ ــ ـــ ـــــــل نیمه ی هر ماه ، سرش را بلند می کرد رو به او....


کلمات کلیدی: شعر و جمله های قشنگ ،عشق ،عکس




وصف دل...

ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۱  





دانلود آهنگی از "خواجه امیری"

ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٧  

این آهنگی که براتون میذارم، دیریست شب و روز و لحظه لحظه ی منو تسخیر کرده...

امیدوارم شما هم لذت ببرید.

http://www.4shared.com/audio/oC6NV2aN/05___TRA.html






سلامی به او که "انگیزه ی زندگی" بود و هست...

ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳۱  

(تا اطلاع ثانوی، مطلب اول خواهد بود...)

سلام. این سلام خطاب به توست، خود ِ خودت، نمی دانم حالا که رو در رو داری می خوانی(هه ! چه خوش خیال!! مگر میایی تا بخوانی؟؟!!)، آیا باید "تو" خطابت کنم یا "شما"؟

ولی همانگونه خطاب می کنم که تاحالا در دلم صدایت می کردم...

فکر می کنم شاید از آخرین کاری که کردم  زیاد خشنود نباشی... اما اگر سکوت را بشکنی و با من حرف بزنی، خواهی فهمید که من ... ، من قصدی نداشتم جز...

باور کن می خواستم با خودت حرف بزنم، اما نشد...

ترسیدم، از عکس العمل تو، از قداستی که برای خود ساخته ام...

بگذریم از اینکه باز پشیمانم از نیامدنم...

دوست داشتم می فهمیدی هدفم چیست... که هدفم تحمیل نیست...

نمی دانم آیا آن تکه کاغذ هرگز بدست رسید، یا نه...

نمی دانم در آن هنگام چه حالی شدی...

فقط دعا می کنم... دعا می کنم که اگر مصلحت هست، بیایی و بخوانی...

و مرا از آمدنت باخبر کنی...

و بگذاری بگویم دلیل این همه ....

 

 






بیا...

ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٧  

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچکس! هیچکس اینجا به تو مانند نشد... 


کلمات کلیدی: شعر و جمله های قشنگ ،عشق ،عکس




ومن تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم...

ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٩  

این شعر به نظرم از اون اشعار ِ تک اومد...

گفتم بذارم شما هم لذت ببرید:

بعد دیدار تو

تو مثل راز پاییزی ومن رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پراز رازی و زیبایی

ومن در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی ، آبی وآرام وبی پایان

ومن موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان وآبی وشفاف

ومن درآرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته

به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو دنیای منی بی انتها وساکت وسر شار

ومن تنها دراین دنیای دوراز غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور ونامعلوم

ومن درحسرت دیدار چشمت رو به پایانم

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر ها

ومن هم یک کبوتر تشنه  باران درمانم

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

ببین با تو چه روئیایی ست رنگ شوق چشمانم

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم

هنوز ازعطر دستانت پراز شوق است دستانم

تو فکر خواب گل هایی که یک شب باد ویران کرد

ومن خواب ترا می بینم ولبخند پنهانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

ومن مرغی که ازعشقت فقط بی تاب وحیرانم

تو می آیی ومن گل می دهم درسایه چشمت

وبعد ازتو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد

ومن تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

شبست ونغمه مهتاب ومرغان سفر کرده

وشاید یک مه کمرنگ ازشعری که می خوانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد

که تو یک شب بگویی ، دوستم داری تو ، می دانم

غروب آخرشعرم پراز آرامش دریاست

ومن امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم

به جان هرچه عاشق توی این دنیای پرغوغاست

قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها وبی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم



[ جمعه 29 اردیبهشت 1391 ] [ 06:52 ب.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]

«امتحانش کاملا مجانی»

لطفا كمی وقت بذارین و متن زیر را بخونین ارزشش رو داره. ضمنا از VPN استفاده کنید. چون بدون ف ش یا وی پی ان باز نمیشه.

 نه نیاز به پول خواباندن داره نه تبلیغات و ویزیتوری واسه این و اون . امتحان كنین فكر كنم به امتحانش بیارزه . من كه دارم نتیجه می گیرم.

دوست عزیز این فرصت عالی رو از دست نده زیرا فقط میخواد روزی 10 دقیقه وقت بذاری و ظرف 2 ماه بین 5.000.000 تا 10.000.000 تومان كاسب بشی.

نحوه ثبت نام در این سایت به این صورت است:

 برای شروع اینجا کلیک کن و مراحل زیر را انجام بده

 1. پس از وارد شدن به سایت روی گزینه create account کلیک کن.

 2. فرم ثبت نام را پر كن.

 3. پس از اینكه سایت شما فعال شد روی گزینه Login در بالای صفحه كلیك كن و نام كاربری و رمز ورود را وارد كن

 

گزینهLock Session Top IP روبروی گزینه Securityو در قسمت Yes (suggested) را انتخاب كن.

روی کلید Access Account كلیك كن تا وارد حساب شخصی ات شوی و سپس روی گزینه

Earning Area

در سمت راست صفحه كلیك كنید و بعد روی گزینه

CLICK Links 10 Links Available

كلیك كن

سایت روزانه به شما ۵ تا ۱۵ آگهی می دهد. روی هر كدام که كلیك می كنی باید صبر کنی شمارش 60 ثانیه تمام شود سپس به شما می گوید روی كدام عدد كلیك كنی مثلا عدد 3 و بعد از كلیك صبر میكنی تا سایت كاملا لود شود و سپس آن را ببند و 10 دلار كاسب شدی و برو سراغ تبلیغ بعدی دقت كن كه باید تبلیغات را تك به تك كلیك كنی چند لینك را با هم باز نكن.

 4. نحوه نقد كردن دلارها به این صورت است كه پس از اینكه حساب شما به 10.000 دلار رسید یك حساب پی پال یا آلرت پی می سازی و درخواست انتقال میدی و 10.000 دلار شما را بعد از 60 روز كاری به حساب پی پال یا آلرت پی واریز می كند البته تو این 60 روز باید فعال باشید مخصوصا در هفته آخر 60 روز و پس از واریز شدن پول به حسابت می تونی به یك صرافی اینترنتی مراجعه كنی و دلار هات را تبدیل به تومان كنی به همین سادگی. ضمنا اگر آشنایی دارید که مقیم خارج از کشور هست و حساب مسترکارت یا ویزاکارت داره میتونید به حساب اون منتقل کنید و نقدا ازش دریافت کنید.

«اگه کسی رو به این سایت معرفی کنید ۵۰ درصد از دلارهای اون به حساب شما میاد. یعنی اگه دوستتون ۱۰ تا لینک رو کلیک کنه ۱۰۰ دلار به حساب دوستتون و ۵۰ دلار به حساب شما میاد»

 نكته خیلی مهم : 1. از هر كامپیوتر و خط مودم آی پی آدرس اینترنت فقط یك حساب می توان باز كرد و اگر كسی بخواهد زرنگ بازی در بیاورد و تعدادی حساب باز كند كه پول بیشتری به جیب بزند سایت متوجه شده و كل حسابها مسدود میشه.

عکس پایین تصویر صفحه اکانت من تا تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۹۱ هست. اگه عکس رو در کامپیوترتون ذخیره کنید واضح تر میبینید که تا این تاریخ ۲۷۲۰ دلار به حساب من اومده.




[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 12:17 ب.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچکس! هیچکس اینجا به تو مانند نشد...


[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 01:18 ق.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]

سلام. این سلام خطاب به توست، خود ِ خودت، نمی دانم حالا که رو در رو داری می خوانی(هه ! چه خوش خیال!! مگر میایی تا بخوانی؟؟!!)، آیا باید "تو" خطابت کنم یا "شما"؟

ولی همانگونه خطاب می کنم که تاحالا در دلم صدایت می کردم...

فکر می کنم شاید از آخرین کاری که کردم  زیاد خشنود نباشی... اما اگر سکوت را بشکنی و با من حرف بزنی، خواهی فهمید که من ... ، من قصدی نداشتم جز...

باور کن می خواستم با خودت حرف بزنم، اما نشد...

ترسیدم، از عکس العمل تو، از قداستی که برای خود ساخته ام...

بگذریم از اینکه باز پشیمانم از نیامدنم...

دوست داشتم می فهمیدی هدفم چیست... که هدفم تحمیل نیست...

نمی دانم آیا آن تکه کاغذ هرگز بدست رسید، یا نه...

نمی دانم در آن هنگام چه حالی شدی...

فقط دعا می کنم... دعا می کنم که اگر مصلحت هست، بیایی و بخوانی...

و مرا از آمدنت باخبر کنی...

و بگذاری بگویم دلیل این همه ....




[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 01:18 ق.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]

چشم براه

روزها رفت و نیاورد کس از تو خبری

نه پرستو نه کبوتر و نه پیغام بری

 

به امیدی که رساند به من از توخبری

چشم و دل دوخته ام بر لب هر رهگذری

چه بگویم که پس از تو چه فراوان خوردم

غم دلها، که نخوردی و از آن، بی خبری

 

سر به زیرم نه از آنروی که افتاده شدم

بل از آنروی که از ّرد تو جویم اثری

 

مانده ام چشم براه تو در آغوش خزان

تا مگر باد رساند به من از تو خبری

 

در هراسم پس ازین فاصله، وصلی نبرم

نبرم عاقبت از صبر و سکوتم ثمری

 

با دلم عهد نبستم که ز یادت ببرم

تو چنان باش که این نکته ز یادت نبری


[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 01:17 ق.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]

چه آسون دل ندادی به

دلی که پای تو گیره...

که از این بدترَم بِشِه

واسه تو ، نفـــــــــــــــــــــــــسش میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره....




[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 01:16 ق.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]

  چقدر خواب ببینم که مال من شده ای

و شاه بیت غزل های لال من شده ای

چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

جواب حسرت این چند سال من شده ای

چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟

تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم

خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای

هنوز نذر شب جمعه های من اینست

که اتفاق بیفتد حلال من شده ای

که اتفاق بیفتد کنارتان هستم

برای وسعت پرواز بال من شده ای

میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق

تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای

مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست

عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای




[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 11:39 ق.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]



[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 11:36 ق.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]

بذار من عاشقت بشم

نازنینم بمون پیشم

بذار من عاشقت بشم

از ترس تنهایی نیست در خواستم

دوست دارم ، من باهات رو راستم

بمون تو زندگیمو شاد تر کن لحظه هامو

می خوام با عشق تو بسازم تموم فرداهامو

مهربونی تواین زمونه مهمون هر قلبی نیست

تو همونی که می دونی مهربونــی چیست

بـــــــذار حالا که غرورمو شکستم

حالا که بهت گفتم عاشقت هستم

حالا که می دونی از نامهربونی ها خسته ام

حالا که فقط و فقط بــه تــــــــــو دلبستم

حالا که بدون اجازت با خیالت نشستم

حالا که خودت گفتی لایق عشق هستم

بـــــخوام که بمــــونی پیشــــــم

بذاری هر لحظه بیشتر عاشقت بشم




[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 11:30 ق.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست


غمدیده ترین عابر این خاک منم من

جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست


در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

مانند کویری که در آن قافله ای نیست


می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست


شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست




[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 11:27 ق.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار

حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار

انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن

اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار

با تار و پود این شب باید غزل ببافم

وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار

دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست

بار ترانه ها را از دوش عشق بردار

بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم

دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار

وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد

پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار

شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود

کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار

از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس

از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار.




[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 11:24 ق.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]

تنهایی من

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی 
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری




[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 03:27 ب.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]



[ شنبه 10 دی 1390 ] [ 11:56 ب.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]
سلطان غم مادر


[ شنبه 10 دی 1390 ] [ 11:53 ب.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]
سلامی دوباره به شما عزیزانی که میاید سر میزنید و مارو شرمنده ی خودتون میکنید باید یکم عذرخواهی کنم بابت این سه چهار ماه که نبودم  اخه یه سری مساعل پیش اومد منتظر بودم همه ی خطرات از بین بره بعد دوباره بیام که الان هم خدارو شکر تموم شده و دوباره در خدمتتون هستم


[ پنجشنبه 1 دی 1390 ] [ 09:02 ب.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی ، تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کردی . . .

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی . . .

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم . . .

ای کاش می دانستی . . .

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی . . .

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردیکه این غریبه ی تنها ، جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد . . .
ای کاش می دانستی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای . . .

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را . . .

قلبت را . . .

حرفت را . . .

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد . . .

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی . . .




[ پنجشنبه 1 دی 1390 ] [ 09:01 ب.ظ ] [ محمدرضا زارع پور ]

تعداد کل صفحات : 24 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

این سایت در خدمت رسانی به این مردم شریف به اجرا در آمده واز فرستادن هرگونه عکس یا فیلم
که خلاف قوانین اجتماعی باشد خود داری کنید که در صورت مشاهده پیگرد قانونی خواهد داشت
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

ساخت كد صوتی آنلاین

افزایش بازدید سایت - آیا به دنبال بازدید کننده برای سایت خود هستید؟
Get a Free iPhone 4 from Xpango - click here